ادتان هست که احساس خطر می کردید؟
از کلامی که دروغش خواندید،
از جماران و کلام پیرش که تو فریاد زدی گم شده است.

این خطر چیست؟ کدامین احساس؟

انعکاس رخ چون آینه روح خدا و آتش؟
هر کلامش که بریدید و به دلخواه از آن راه بجویید، خطر می دانی؟

هلهله در غم سالار شهیدان، آتش دامن غمبار سیاهی عزا هم خطری آیا هست؟
آتش و صفحه قرآن را چه؟
سنگباران عزادار حسین بن علی را تو خطر می دانی؟

با توام مرد! که انگار به خواب ابدی مهمانی.

یادتان هست؟! تبارت به همان خیمه تنهای غم انگیزترین لحظه تاریخ شباهت دارد؟
یادتان هست چرا چادر خاکی؟ در و دیوار؟ کبودی بر چشم؟
یادتان هست که صفین، که قرآن، نیزه؟
یادتان هست که کربی و بلایی بودست؟
یادتان هست که لعنت کردند، تا دم صبح ابد، هر که را «حاربهم» تیغ کشیدست و "ولی" گم کرده است؟

تو اگر یادت نیست،
یادمان هست که چندین فرسنگ مانده تا داغ ترین هرم عطش، فتنه را بن بکنیم،
خولی و شمر و یزید و عمر سعد، نه که در کرب و بلا،
بلکه قبل از حکمیت، ما به عمار، به مالک بسپاریم و علی، پور علی، شاد کنیم.

تو اگر یادت نیست، این به خاطر بسپار.


احسان ترابی                  

ما  ز دریاییم و دریا  میرویم

سلام دوست دارم چند کلمه با عموم اکبر علیزاده حرف بزنم ولی ...




عموجان خوبی – میخوام کمی باهات درد دل کنم . تا آخر عمرم 26مرداد رو فراموش نمیکنم , یعنی این 1روز نحس برای من بود یا 1روز خوب برای تو – آخه میگفتی خیلی خسته شدی دوست داری کارات و تموم کنی و مدتی استراحت کنی . دیگه مطمئن باش که واسه همیشه استراحت میکنی . خوشحالم که دیگه سرت شلوغ نیست میتونی چشماتو آروم رو هم بگذاری و استراحت کنی.

 

یادت هست که هر وقت بهم محبت میکردی, باهم دردل میکردیم, بهم کادو میدادی میگفتی به کسی نگو . آخه من چطور میتونم اون همه محبت رو بکسی نگم , قول دادم نمیگم

یادت هست که چقدر بهم کمک کردی , من که یادم هست , راستشو بخوای هیچ وقت حس نکردم که 25 سال از من بزرگتری همیشه مثل 1 دوست بودی واسم , یادت هست که زنگ میزدم قرار میذاشتیم بریم کمی با هم حرف بزنیم , آخه منم دوست داشتم باهات حرف بزنم , یادت هست که بهم چه قولی داده بودی.

هنوز هم باورم نمیشه .

امروز وقتی داشتیم تو رو به خونه جدیدت میبردیم نمتونستم بفهمم که چطور دوباره بغلت کنم , مگه ممکنه کسی رو که تا چند روز پیش بغل میکردم حالا رو دوشم ببرم.

امروز دیدم کسانی رو که نمی شناختمشون – هم ناله هاشون رو شنیدم هم اشکاشون رو دیدم . راستی کسایی رو دیدم که بعد از ما باز هم نشسته بود و کنارت گریه میکردن , نکنه به اونا هم گفتی که به کسی نگن.

 

خیلی حرفها هست که میخوام بهت بگم ولی نمیتونم , فقط میخوام گریه کنم , امشب رو میخوام تا صبح واست دعا کنم .

روحت شاد – به امید دیدار

bqqnwyyqieuupe02nrpd.jpg

ایمیل بزنید تا نمونه سوالات رو بفرستم    

 

hadi.m.1987@hotmail.com 

 

 

 

 

یا اینکه از لینک زیر بردارید  

http://rapidshare.com/files/239259633/AI-_shabestar2.zip 

 

 

 

 

راستی - جلسه ۱شنبه جلسه آخر بود . هر کی اشکالی داشت میتونه از استاد بپرسه ایشون هفته آینده نیز تو دانشگاه هستن